العلامة المجلسي

109

حياة القلوب ( فارسي )

حضرت قديم است وفراموش كرده‌ام بعضي از آنها را كه به خاطر گرفته بودم از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ، پس هر چه را به شما روايت كنم وحديث كنم قبول كنيد وآنچه را روايت نكنم تكليف نكنيد مرا كه : روايت كن ، پس گفت : قام رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله يوما فينا خطيبا بماء يدعى خمّا بين مكّة والمدينة فحمد اللّه واثنى عليه ووعظ ثمّ ذكّر وقال : الا ايّها النّاس ! انّما انا بشر يوشك ان يأتيني رسول ربّي فأجيب وانّي تارك فيكم الثّقلين اوّلهما كتاب اللّه فيه الهدى والنّور فخذوا بكتاب اللّه واستمسكوا به ؛ فحثّ على كتاب اللّه ورغّب فيه ثمّ قال : وأهل بيتي اذكّركم اللّه في أهل بيتي اذكّركم اللّه في أهل بيتي اذكّركم اللّه في أهل بيتي . فقال له حصين : ومن أهل بيته يا زيد ؟ أليس نساؤه من أهل بيته ؟ فقال : نساؤه من أهل بيته ولكنّ أهل بيته من حرم الصّدقة بعده ، قال : ومن هم ؟ قال : آل عليّ وآل عقيل وآل جعفر وآل عبّاس ، قال : كلّ هؤلاء حرم الصّدقة ؟ قال : نعم » يعنى : « حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايستاد روزى در ميان ما وخطبه خواند در آبى كه آن را « خم » مىگويند در ميان مكة ومدينه ، پس حمد وثناى خداوند گفت وپند داد وآخرت را به ياد مردم آورد وفرمود كه : اى گروه مردم ! نيستم من مگر بشرى ، نزديك است كه بيايد رسول پروردگار من - يعنى ملك موت - پس أجابت كنم وبروم ، بدرستى كه مىگذارم در ميان شما دو چيز بزرگ : أول آنها كتاب خداست كه در آن هدايت ونور هست پس بگيريد كتاب خدا را وچنگ زنيد در آن - پس حضرت تحريص وترغيب نمود در عمل به كتاب خدا - پس فرمود : وديگر أهل بيت من است . پس سه مرتبه فرمود كه : خدا را به ياد شما مىآورم در حقّ أهل بيت من ، يعنى آزار ايشان مكنيد وحرمت ايشان را رعايت كنيد وحقّ امامت را از ايشان غصب مكنيد . پس حصين گفت كه : أهل بيت أو كيستند اى زيد ؟ آيا زنان أو از أهل بيت أو نيستند ؟ زيد گفت كه : از أهل خانهء أو هستند امّا مراد از أهل بيت در اينجا آنهايند كه محرومند از تصدّق بعد از أو ، گفت : كيستند آنها ؟ زيد گفت : آل على وآل عقيل وآل جعفر وآل عباس ، حصين گفت : اينها محرومند از صدقه ؟ گفت : بلى » « 1 » .

--> ( 1 ) . طرائف 113 ؛ عمدهء ابن بطريق 69 ؛ صحيح مسلم 4 / 1873 ؛ جامع الأصول 10 / 102 .